شمارهٔ ۴۹۵
داری برقیبان سریاری عجب از توبر گریه ی ما رحم نداری عجب از تو
ما را به یک چشم زدن کار توان ساختپیش نظر خود مگذاری عجب از تو
دانی که غنیمان چه غیورند بخونمدل برطرف من نگماری عجب از تو
از تربت من مهر گیا رست و تو بدخویک ذره بدل رحم نداری عجب از تو
می خوردن فاشت همه را داد بطوفانتو شیفته ی خواب و خماری عجب از تو
افگنده عنان و شده بیباک بیکبارآموخته با خون شکاری عجب از تو
چون کشت تو شد خشک فغانی مخور اندوهگریان چه هوا خواه بهاری عجب از تو