شمارهٔ ۴۹۴
هرگز نیافت برگ گلی عندلیب توای غنچه ی شکفته فغان از رقیب تو
تو شادمان بحسن و من از عشق داغ داغآتش قرین من شد و گلشد نصیب تو
محبوب عالمی شده یی داغ بهر چیستخود کیست ای چراغ محبان جبیب تو
شوقم یکی هزار شد از بوی دلکشتبس داغ آرزو که کند تازه طیب تو
ای کار اهل شهر ز عشقت تمام راستتا کی شکسته حال بماند غریب تو
می آید از علاج دلت بوی زندگیدارد دم مسیح فغانی طبیب تو