شمارهٔ ۴۳۱
کی بود ای گل که تنگت در دل شیدا کشمچند ناز سرو و جور غنچهٔ رعنا کشم
بیگل روی تو در خلوتسرای چشم و دلخوش نباشد گر هزاران صورت زیبا کشم
میکشم دامن ز گرد راهت از غیرت ولیگر دهد دستم روان در دیدهٔ بینا کشم
چند دور از چشمهٔ نوش تو از درد فراقسر نهم در آب شور دیده و دریا کشم
ماندهام در دشت حرمان و ز دست روزگارآنقدر فرصت نمییابم که خار از پا کشم
تنگ شد بر من فضای شهر از آن مشکینغزالدست همت بعد ازین در دامن صحرا کشم
چون فغانی از دل سوزان و چشم اشکبارشعله از دریا برآرم لاله از خارا کشم