شمارهٔ ۳۳
آنکه به تیزی زبان نرم کند ادیب رانیست گناه اگر کشد عاشق بی نصیب را
نالهٔ مرغ بوستان گریه کی آرد اینقدرمن که بهانه ساختم نغمهٔ عندلیب را
آب حیات کی شود روزی ناکسی چو منمن به هلاک خود خوشم غصه مده رقیب را
عشق چو پنجه زد به جان، تیغ رسد به استخوانهست کشنده درد من، نیست گنه طبیب را
کی دل یوسف حزین یار شود به مصریانبلکه وفای دیگران بند بود غریب را
بعد نماز چون بود وعده به طرف بوستاندل چه تحمل آورد زمزمهٔ خطیب را
بزم وصال گرم شد خیز فغانی از میاندانهٔ دل سپند کن جلوهگه حبیب را