گنج

شمارهٔ ۴۰۸

دیده را فرش حریم حرمت ساخته اممردم دیده طفیل قدمت ساخته ام
اینکه از وصل توام غنچه ی امید شکفتگل آنست که با داغ غمت ساخته ام
تا خطت بر ورق لاله زد از مشک رقمجان فدای خط مشکین رقمت ساخته ام
از تو جمعیتم این بس که دل مجنون رابسته ی سلسله ی خم بخمت ساخته ام
ای زبان قلم از وصف رخت شعله ی نوردیده روشن ز سواد قلمت ساخته ام
چون فغانی زده بر هستی موهوم قدمخویش را کشته ی تیغ ستمت ساخته ام