گنج

شمارهٔ ۱۱۱

تا کی بهانه ات بدل بت پرست ماستملزم شویم گر نظرت در شکست ماست
گردون که صبح و شام می از جام زر دهدمحتاج جرعه یی ز شراب الست ماست
هرچند ما گدا و بود مدعی غنیچون بنگری هنوز نگاهش بدست ماست
آب حیات خواه که اینجا نزاع نیستور هست نیستی ز تمنای پست ماست
ساقی مدام باده باندازه می دهداین بیخودی گناه دل زود مست ماست
در خاکدان دهر فغانی مکن قرارزینجا فرارجو که نه جای نشست ماست