شمارهٔ ۵۲۰
کاکل به تاب رفته ز دام که جستهایدیگر دل کدام پریشان شکستهای
رنگین شدست دامن پاکت چه حالتستگویا که در میان دل ما نشستهای
بر گرد ارغوان کمر سیم کرده چستنخل غریب بهر دل خلق بستهای
آسودم از فسانهٔ عاشقنواز توبنیاد کن که مرهم دلهای خستهای
هرجا که هستی از دل ما نیستی برونیعنی مکن خیال که از ما گسستهای
دامن مکش که تا بود این حسن دلفروزیک دم ز آب دیدهٔ عاشق نرستهای
از طرف جویبار فغانی برون مروگر زانکه دامن از می رنگین نشستهای