گنج

شمارهٔ ۵۴۷

دوش از طرف گلستان مست و غلتان آمدیگرچه ما را کشتی اما خوشتر از جان آمدی
با که می خوردی که بیخود گشتم از بوی خوشتاز در میخانه یا از گشت بستان آمدی
از تو کافر دل امید آب حیوان داشتمخود برای خوردن خون مسلمان آمدی
بس عجب بودی که نخلت سر کشید از باغ منره غلط کردی و در دلهای ویران آمدی
بیوفایی شد دو چارت یا گرفتاری بگوکانچنان دل جمع رفتی و پریشان آمدی
در خیال آرزوی وصل فالی می زدمناگه از مجلس خرامان و غزلخوان آمدی
بی‌خودی کردی فغانی ریش دل بشکافتیرو که در بزم وفا آلوده دامان آمدی