شمارهٔ ۵۴۶
شب چو شاخ ارغوان یکتا قبا میآمدیآنچنان پُرحال و رنگین از کجا میآمدی
هر طرف افتان و خیزان بودی و من منتظرجان من میسوختی ای شمع تا میآمدی
خود که بود آن صید وحشی کآنچنان بیگانهوارمیشد از پیش و تو بیخود از قفا میآمدی
خلق را سوی خدا دست از تو وین مشکل که توابروان پرچین به محراب دعا میآمدی
داشتی میل می و معشوق و عاشق ناتواندرد ما را بود و تو بهر دوا میآمدی
خواب در چشمم نیامد از خیالت تا به روزاینچنین تا بر سر عهد وفا میآمدی
آه از آن شبها فغانی کز هوای گلرخیهمچو آتش بر سر راه صبا میآمدی