شمارهٔ ۵۰۰
ای باد صبح از پی آن نور دیده رودنبال آن خجسته غزال رمیده رو
از ضعف تن نمی رسم از پی خدای راای نازنین سوار عنان را کشیده رو
عشاق خسته منتظر یک نظاره انددامن کشان چو می گذری آرمیده رو
درد دلی ز عشاق دلخسته گوش کناز دردمند خویش دعایی شنیده رو
ما خویشرا طفیل خرام تو کرده ایمخواهی بچهره پا نه و خواهی بدیده رو
هوشم نماند با تو که گفت اینکه صبحدمسر خوش بروی برگ گل نو دمیده رو
تنگست زاهدا در خلوتسرای انسآنجا دل شکسته و قد خمیده رو
مستانه می روی بخرابات عاشقانراه پر آفتیست فغانی جریده رو