شمارهٔ ۹۱
بیمار ترا دیده ی نمناک همانستپرهیز مکن کاین نظر پاک همانست
از گریه سواد بصرم شسته شد امانقش تو در آیینه ی ادراک همانست
کوه ستمم در دل ماتمزده باقیستخار و خسکم در جگر چاک همانست
شد سلسله ی گردن شیران رگ جانمپیوند بران حلقه ی فتراک همانست
هر چند که خوبان نظر مهر نمایندبا اهل نظر کینه ی افلاک همانست
صد بحر فرو رفت و لبی تر نشد آنجاشد زیر زمین پر گهر و خاک همانست
با آنکه جهانسوز بود آه فغانیدر بستر خوابش خس و خاشاک همانست