گنج

شمارهٔ ۴۰۱

قافیه: اربردیم۹ بیت
رفتیم و گرد هستی از کوی یار بردیمداغ دل بلا جو زین لاله زار بردیم
بزم وصال دیده با داغ هجر رفتیماز گلشنی چنین خوش این یادگار بردیم
گسترده دام همت بر وعده ی هماییدر شاهراه امید بس انتظار بردیم
از بهر نیم جرعه وز بهر یک نظارهبس تهمت و ملامت زین روزگار بردیم
شمع مراد یک شب روشن نگشت ما راچندانکه نذر و نیت در هر مزار بردیم
قصر وصال بر ما هر دم بلندتر شدچندانکه نقش شیرین آنجا بکار بردیم
دیدیم خویشتن را چون داغ لاله در خونآن دم که در فراقی نام بهار بردیم
با آستین پر گل رفتیم تا بر دوستزانجا بدرد و حسرت دامان خار بردیم
هنگامه ی فغانی برهم زدیم و او رادست و گلوی بسته تا پای دار بردیم