گنج

شمارهٔ ۱۳۳

غمی دارم ازو سودم همینستفگارم ساخت بهبودم همینست
کشم آهی و سوزم خرمن خودزبان آتش آلودم همینست
فراموشم کند آن دیر پروابلای جان مردودم همینست
اگر من زنده باشم ور نباشمترا خوش باد مقصودم همینست
ز برق آه سازم خانه روشنطربگاه زر اندودم همینست
زدی آتش، اگر دزدیده آهیکشم، درهم مشو دودم همینست
گشایم در خیال آن روی و سوزمفغانی فال مسعودم همینست