شمارهٔ ۲۱
عشقت مدام خون جگر میدهد مرادردی نرفته درد دگر میدهد مرا
صد ره بجستجوی تو کردم ز خود سفرغافل همان نشان بسفر میدهد مرا
داری جواب تلخ و من از غایت امیدخوش میکنم دهان که شکر میدهد مرا
در دل نشانده وعدهٔ وصلت نهال صبراین نخل تازه تا چه ثمر میدهد مرا
با آفتاب همنفسم لیک آتشستآبی که از پیالهٔ زر میدهد مرا
پروا نمیکنی و بهر کس که دل دهمچون بیندم بداغ تو سر میدهد مرا
این آه سوزناک فغانی زمان زماناز روزگار رفته خبر میدهد مرا