شمارهٔ ۹۳
خونین جگران را چه غم از ناز و نعیمستعاشق که بود جرعه کش دوست ندیمست
قانون طرب ساز گداییست وگرنهبس نغمه ی دلسوز که در پرده ی سیمست
بس نقش نو از پرده برون آمد و بس رفتدل شیفته ی اوست که در پرده مقیمست
خوبی که نهد گوش بگفتار بد آموزدر سلک وفا نیست اگر در یتیمست
بلبل چو گلی دید همان لحظه فرو بردآشفتگی صاحب بستان ز نسیمست
در قاعده ی بوالهوسان فایده یی نیستاکسیر سعادت سخن تلخ حکیمست
حسن عمل ما نبود قابل احسانامید عنایت همه بر خلق کریمست
طاعت نپسندی و شفاعت نپذیریرحمی که دل یکجهت از غصه دو نیمست
شاهین تو در خون دلم پنجه فرو بردوین شیفته غافل که به دست چه غنیمست
هرچند بلا بیش قویتر دل درویشآنراست فغانی الم و ضعف که بیمست