گنج

شمارهٔ ۱۲۸

در دلم سوزی عجب از عشق زیبا دلبریستدوزخی در جانم از داغ بهشتی پیکریست
تا قرین آتش شوقت شدم پروانه‌وارسوزم از اندیشه هر دم کاین منم یا دیگریست؟
چون نسوزم بی‌تو در بستان که در جانم ز غمهر گلی داغی و هر داغی فروزان اخگریست
من که مشغولم به ذکر بادهٔ لعلت مدامکی بود یادم که جایی سلسبیل و کوثریست
شوق دیدارت که شد در سینهٔ سوزان گرهآتشی گویا فروزان در دل خاکستریست
دفتر گل را که شست از گریه ابر نوبهارهر ورق بر خون پاک دردمندان دفتریست
هر حباب از چشمهٔ چشم فغانی روز هجردر هوای بادهٔ آن لعل، پرخون ساغریست