گنج

شمارهٔ ۵۲۷

صوفی ز کعبه رو به خرابات کرده‌اینیک آمدی بیا که کرامات کرده‌ای
صنعت مکن که هر دو گرفتار یک دریمما آه و ناله و تو مناجات کرده‌ای
صحبت قضا ندارد و نقد روان بقاساغر طلب چه تکیه بر اوقات کرده‌ای
در حسن اگر خیال نگنجد به رنگ و بوروشن شود که رو به چه مرآت کرده‌ای
خود را دو دل مساز که کفر طریقتستاز هر جهت که تفرقه در ذات کرده‌ای
فریاد اگر نه عقل به وجهی کند قبولآنها که در خیال خود اثبات کرده‌ای
حالا غنیمتست فغانی کنار کشتخود را میان عرصه چرا مات کرده‌ای