گنج

شمارهٔ ۸۰

شب دیده ام مشاهده ی آن جمال داشتهرچند گریه کرد و لیکن وصال داشت
از نازکی نداشت تنش طاقت نظرحیران آن گلم که چه نازک نهال داشت
رخ بر فروز بر همه کس تا ابد بتابکاین حسن بر کمال نخواهد زوال داشت
شد از سعادت تو بدانسان که خواستمسیاره ی مراد که چندین وبال داشت
بند زبان ما گره ابروی تو شدورنه چه می شدی دل ما صد خیال داشت
گریان فغانی از تو همین نوبهار نیستاین کهنه ماتمیست که هر ماه و سال داشت