گنج

شمارهٔ ۴۸۰

مرو ای همنشین بیرون نگه در آتش من کنچراغ گلخن از داغ دل دیوانه روشن کن
برون آ سرو من امشب چراغ حسن بر کردهفضای کوی خود بر عاشقان وادی ایمن کن
دلی دارم مثال آینه ای طوطی قدسیبیا چون صورت خود یکزمان آنجا نشیمن کن
فگندم خار خاری در دل از نظاره هر گلمن دیوانه را بی او که گفت آهنگ گلشن کن
تو باری ای که ره داری به گرد کعبهٔ کویشدعایی در حق کار من آلوده دامن کن
به شام غم مبدل گشت روز کوته عمرمفغانی گر نمی دانی نگاهی سوی روزن کن