شمارهٔ ۴۹۱
فارغم از باغ و ناز سوسن آزاد اووز فریب باغبان و جلوه ی شمشاد او
دل نخواهد سایه ی سرو و لب آب روانکم مبادا از سر ما خنجر بیداد او
هر که را تشریف رسوایی دهد سلطان عشقهر دم آید صد بلا بهر مبارک باد او
خانه ی امید در هر جا که طرح افگند دلآخر از اشک ندامت کنده شد بنیاد او
سر خوش از جام طرب شیرین بخلوتگاه نازغم ندارد گر بتلخی جان دهد فرهاد او
به ز زلفت نیست ما را مرشد روشن ضمیرباد در گوش دل ما حلقه ی ارشاد او
بلبل بستان عشق آمد فغانی زان دو رخکم مباد از گلشن دل ناله و فریاد او