گنج

شمارهٔ ۴۷۳

شکفت لاله، توهم عطر در شراب افشانبجام ریز می لعل و گل دراب افشان
نسیم گو ورق گل بر اهل مجلس ریزتو گرد دامن خود بر من خراب افشان
ببزم وصل چو روشن کنی چراغ صبوحبخند چون گل و دامن بر آفتاب افشان
ترا که دولت بیدار داد جام مرادبنوش و جرعه بر آلودگان خواب افشان
دهن بشوی و تبر زد بر استخوانم ریزسخن بگوی و نمک بر دل کباب افشان
بسای غالیه و مشک تر بر آتش ریزبخواه ساغر و بر برگ گل گلاب افشان
مکدرست فغانی سفینه ی دل توبمی غبار کدورت ازین کتاب افشان