شمارهٔ ۱۸۶
پیش لبت که مرد که هم از تو جان ندیدیک آفریده از تو مسیحا زیان ندید
جاوید کام ران که تویی در ریاض دهرگلدسته یی که آفت باد خزان ندید
فردا جواب نقد کدام آرزو دهدعاشق که هیچگونه مراد از جهان ندید
باور که می کند که مرا رفتن تو کشتاز خون چو کس بدامن پاکت نشان ندید
کی در دلش گذشت که سوز من از کجاستدشمن که آتشم زد و داغ نهان ندید
کس را چه انفعال، مرا طعن می کشدآسوده را چه درد که زخم زبان ندید
نگرفت در پناه خودم زاغ هم ز ننگکرگس چه عیبها که درین استخوان ندید
تا چشم باز کرد فغانی بدان کمرخود را به هیچ شکل دگر در میان ندید