شمارهٔ ۴۵۷
به سوی درد از گلشن افلاک میآید برونلاله دلسوز و گل آتشناک میآید برون
کشتهٔ تیغ محبت را به جای برگ سبزپارهٔ دل خونچکان از خاک میآید برون
من به امید گهر این قطرهها بارم ز چشمشوری بختم همان خاشاک میآید برون
کشتهٔ آن شاه خوبانم که بهر صید دلسرکش و عاشقکش و چالاک میآید برون
روز صیدش آهو از چین و کبوتر از حرمبر هوای حلقهٔ فتراک میآید برون
کس نیارد جامهٔ تقوی برون از بزم عیشزین چمن یوسف گریبانچاک میآید برون
جمله خوبان فتنهجو باشند یا سلطان مناینچنین عاشقکش و بیباک میآید برون؟
گرچه در آلودگی نقد فغانی صرف شدچون دلش پاک است زآتش پاک میآید برون