گنج

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱فصل گل روی تو جوان ساخت جهان راغزل شمارهٔ ۲بدل کردم به مستی عاقبت زهد ریایی راغزل شمارهٔ ۳درین چمن چو گلی نشنود فغان مراغزل شمارهٔ ۴بسکه ز دیده ریختم خون دل خراب راغزل شمارهٔ ۵ضعف طالع برده از من قوت تدبیر راغزل شمارهٔ ۶گرم خون کردم به مژگان آه آتشناک راغزل شمارهٔ ۷لب فرو بستم، زیان دارد زبان‌دانی مراغزل شمارهٔ ۸در آتش ار فکنم تخم مهربانی راغزل شمارهٔ ۹بگذاشتم به هم بد و نیک زمانه راغزل شمارهٔ ۱۰تا یافتم رسایی دست کشیده راغزل شمارهٔ ۱۱نیلگون شد فلک از تیرگی اختر ماغزل شمارهٔ ۱۲چشمت به فسون بسته غزالان ختن راغزل شمارهٔ ۱۳بند از زنجیر نتوان کرد دل وارسته راغزل شمارهٔ ۱۴ز تیغش چاک شد دل، چون نهان سازم غم او را؟غزل شمارهٔ ۱۵دلا بر چشم تر نه آستین راغزل شمارهٔ ۱۶بی‌تو از گلشن چه حاصل خاطر افسرده را؟غزل شمارهٔ ۱۷ - در مدح ظفرخانعزت دیگر بود در دامن صحرا مراغزل شمارهٔ ۱۸هیچ دلسوزی نداند چارهٔ کار مراغزل شمارهٔ ۱۹نمی‌بیند سرم چون شمع شب‌ها روی بالین راغزل شمارهٔ ۲۰تا پیش پای بیند دور از تو دیدهٔ ماغزل شمارهٔ ۲۱سر به بستان چو دهد جلوهٔ یغمائی راغزل شمارهٔ ۲۲دنبال اشک افتاده‌ام جویم دل آزرده راغزل شمارهٔ ۲۳اشک کواکب نگر چرخ غم اندود راغزل شمارهٔ ۲۴از آن تیغی که آبش شست جرم کشتگانش راغزل شمارهٔ ۲۵به سان شانه‌ات سرپنجه گردانم گریبان راغزل شمارهٔ ۲۶بر سر خود می‌کند ویران سرای دیده راغزل شمارهٔ ۲۷من نه آن صیدم که آزادی هوس باشد مراغزل شمارهٔ ۲۸به‌غیر خانهٔ زنجیر و دیدهٔ تَرِ ماغزل شمارهٔ ۲۹به هر منزل فزون دیدم ز هجران زاری دل راغزل شمارهٔ ۳۰گل درین گلشن کجا دارد سر پروای ماغزل شمارهٔ ۳۱که خریدی ز غم گردش دوران ما را؟غزل شمارهٔ ۳۲منم به کنج قناعت رمیده از درهاغزل شمارهٔ ۳۳هر کس به قبله‌ای کرد روی نیاز خود راغزل شمارهٔ ۳۴ترک چشمت می‌کند آماج‌گه محراب راغزل شمارهٔ ۳۵ز آه گرمی آتش زنم سراپا راغزل شمارهٔ ۳۶دوش گم کردم ز بیهوشی ره کاشانه راغزل شمارهٔ ۳۷شهید آن قد رعنا وصیت کرد همدم راغزل شمارهٔ ۳۸قرار می‌برد از خلق آه و زاری ماغزل شمارهٔ ۳۹با هر که بد شوی فکنی از نظر مراغزل شمارهٔ ۴۰از آن چشمی که می‌داند زبان بی‌زبانی راغزل شمارهٔ ۴۱ای ز بالای تو طوطی در کنار آئینه راغزل شمارهٔ ۴۲چند از شرم تو باشد در نقابغزل شمارهٔ ۴۳تا خانمان ما همه بر باد داده آبغزل شمارهٔ ۴۴باده در دور غمت بسکه نشاط افزا نیستغزل شمارهٔ ۴۵کسی که مانده به بند لباس زندانی استغزل شمارهٔ ۴۶از پیچ و تاب فکر تنم صد شکن گرفتغزل شمارهٔ ۴۷دل رفیقانِ رهِ خوف و رجا را دیده استغزل شمارهٔ ۴۸نوبهار آمد دگر دنیا خوش و دل‌ها خوش استغزل شمارهٔ ۴۹مرا ز زلف تو غیر از شکست و محنت نیستغزل شمارهٔ ۵۰نه همین سودای ابرویت مرا دیوانه ساختغزل شمارهٔ ۵۱آن سرو روان تا به گلستان گذری داشتغزل شمارهٔ ۵۲پنبه‌ها بر روی داغ از آتش دل در گرفتغزل شمارهٔ ۵۳جا نیابی اگر ایدل گلهٔ بیجا چیستغزل شمارهٔ ۵۴دل پس از طوف حرم بر در میخانه نشستغزل شمارهٔ ۵۵عشق را بخت تیره در کار استغزل شمارهٔ ۵۶شکفت غنچه ولی موسم خزان من استغزل شمارهٔ ۵۷هرگز دلت نشان گذار وفا نداشتغزل شمارهٔ ۵۸رفتن ز درت کار من دل نگران نیستغزل شمارهٔ ۵۹پیچیده‌تر ز طرهٔ او دود آه ماستغزل شمارهٔ ۶۰در آتش عشق مهوشان رفتغزل شمارهٔ ۶۱دل ز ناوک‌های بیداد تو پیکان را گرفتغزل شمارهٔ ۶۲جگر ز زخم تو معمور و دل ز غم شاد استغزل شمارهٔ ۶۳ابر را دیدیم چون ما چشم گریانی نداشتغزل شمارهٔ ۶۴دائم گله چرخ دلا ورد زبان چیست؟غزل شمارهٔ ۶۵علاج عاشق دلگیر سیر بستان نیستغزل شمارهٔ ۶۶گر آه و ناله داری در ملک عشق باب استغزل شمارهٔ ۶۷ضعفم مدد ز قوت صهبا گرفته استغزل شمارهٔ ۶۸دل از سر کوی تو اگر پای کشیده استغزل شمارهٔ ۶۹عارف که جا به جز سر کوی فنا نساختغزل شمارهٔ ۷۰دختر رز از کنار می‌کشان یکسو گرفتغزل شمارهٔ ۷۱صبر را از دهنت حوصله تنگ آمده استغزل شمارهٔ ۷۲صبرم حریف دوری طاقت‌گداز نیستغزل شمارهٔ ۷۳زان سینه چه راحت که ره زخم به در نیستغزل شمارهٔ ۷۴گردون در آتش از حسد جوهر من استغزل شمارهٔ ۷۵سردمهری‌های دوران را تلافی از تب استغزل شمارهٔ ۷۶یک‌رنگم و در کوی دو رنگیم وطن نیستغزل شمارهٔ ۷۷گر به قسمت قانعی بیش و کم دنیا یکی استغزل شمارهٔ ۷۸به ملک حسن که فیضی ز آشنائی نیستغزل شمارهٔ ۷۹یک شهر سنگدل را یک سخت‌جان بس استغزل شمارهٔ ۸۰دل که چون نرگس مستت به شراب افتادستغزل شمارهٔ ۸۱آنکه زخمی از زبان او نخوردم سوسن استغزل شمارهٔ ۸۲از من غبار بس‌که به دل‌ها نشسته استغزل شمارهٔ ۸۳جز از غبار مذلت دلم جلا نگرفتغزل شمارهٔ ۸۴به زخم تیر جفا مرهم عتاب چراستغزل شمارهٔ ۸۵شیوهٔ نادان بود بر عاشق بیدل گرفتغزل شمارهٔ ۸۶هر قدم لغزیدنی فرش قدمگاه من استغزل شمارهٔ ۸۷محتسب بر حذر از مستی سرشار من استغزل شمارهٔ ۸۸ای به از گل بر سر احباب خاک خواری‌اتغزل شمارهٔ ۸۹جلوهٔ پیچ و خم از موی کمر خواهد رفتغزل شمارهٔ ۹۰صبح شکفتگی ز شفق کم بهاتر استغزل شمارهٔ ۹۱پیری رسید و موسم طبع جوان گذشتغزل شمارهٔ ۹۲پیوسته دل ز قطع امید آرمیده استغزل شمارهٔ ۹۳آزادگی ز منت احسان رمیدن استغزل شمارهٔ ۹۴درِ صد زخم جفا زان مژه بر دل باز استغزل شمارهٔ ۹۵ما را تپیدن از غم دنیا، شعار نیستغزل شمارهٔ ۹۶چمن ز سردی ایام برگ و بار گذاشتغزل شمارهٔ ۹۷در شراب صحبت احباب زهر غفلت استغزل شمارهٔ ۹۸آن درد که استخوان‌شکن نیستغزل شمارهٔ ۹۹ز اختر طالع که مهر او همه کین استغزل شمارهٔ ۱۰۰نخل امید ز بار افتاده استغزل شمارهٔ ۱۰۱از کمی مشتری جنس سخن خوار نیستغزل شمارهٔ ۱۰۲تمام کاهش تن جمله آفت جان استغزل شمارهٔ ۱۰۳پاس وفا داشتیم، بی اثر افتاده استغزل شمارهٔ ۱۰۴روزی طلب مکن تو چه دانی که آن کجاستغزل شمارهٔ ۱۰۵زین چمن عاشق ز نخل عیش هرگز برنداشتغزل شمارهٔ ۱۰۶بعد وارستگیم سوز تو در تن باقیستغزل شمارهٔ ۱۰۷آن یار گزین که خشمگین نیستغزل شمارهٔ ۱۰۸گنج دردش که به جز ناله نگهبانش نیستغزل شمارهٔ ۱۰۹کوهکن تعلیم خارا سفتن از استاد داشتغزل شمارهٔ ۱۱۰دلم با چشم تر یکرنگ از آنستغزل شمارهٔ ۱۱۱چو هست قدرت دست و دل توانگر نیستغزل شمارهٔ ۱۱۲آهم ز سرکشی بتلاش اثر نرفتغزل شمارهٔ ۱۱۳تا نمی گریم چراغ دیده ام را نور نیستغزل شمارهٔ ۱۱۴جز قامتت بچشم و دلم جای گیر نیستغزل شمارهٔ ۱۱۵بر دل ز بس غبار کدورت نشسته استغزل شمارهٔ ۱۱۶منم که تنگدلی باغ دل‌گشای من استغزل شمارهٔ ۱۱۷دایم اندر آتش خود عاشق دیوانه سوختغزل شمارهٔ ۱۱۸در کوره غم سوختنم مایه کامستغزل شمارهٔ ۱۱۹حالت از تنگی جا غنچه بکنج دهنستغزل شمارهٔ ۱۲۰بکامی خواهش ما مبتلا نیستغزل شمارهٔ ۱۲۱زلف تو که طفلان هوس را شب عیدستغزل شمارهٔ ۱۲۲دل کار خود بطالع ناساز واگذاشتغزل شمارهٔ ۱۲۳روشنی در خانه معمور نیستغزل شمارهٔ ۱۲۴ایدل دویدن از پی آن بیوفا بسستغزل شمارهٔ ۱۲۵امشب گل خورشید بدامان نگاهستغزل شمارهٔ ۱۲۶تا بنام من زبان خامه ات گردیده استغزل شمارهٔ ۱۲۷ز بسکه سر زده مژگان او بدلها رفتغزل شمارهٔ ۱۲۸هیچگه جوش سرشک از مژه ما کم نیستغزل شمارهٔ ۱۲۹توبه کردم مستی از چشم بتان افتاده استغزل شمارهٔ ۱۳۰شمیم خلد، گدای دیار کشمیرستغزل شمارهٔ ۱۳۱اگر ز هستی ما نام بینشانی هستغزل شمارهٔ ۱۳۲هنوز طُرّهٔ او تا کمر نیامده استغزل شمارهٔ ۱۳۳در مزرع بختم اثر نشو و نما نیستغزل شمارهٔ ۱۳۴سرخوش از می چو نیم موج هوا شمشیر استغزل شمارهٔ ۱۳۵پیش چشم مژگانی، کز سرشک شادابستغزل شمارهٔ ۱۳۶چو ساخت چشم تو کارم، نهفته دیدن چیستغزل شمارهٔ ۱۳۷باغ و راغ من خونین جگرستغزل شمارهٔ ۱۳۸نام ترا شنیدن، چون آرزوی جانستغزل شمارهٔ ۱۳۹نخل قد تو را چون، صورت نگار جان بستغزل شمارهٔ ۱۴۰منم که داغ بلا گلشنی بنام منستغزل شمارهٔ ۱۴۱چشم هر کس گر بیار ماه سیما روشنستغزل شمارهٔ ۱۴۲دگر بهار، چمن را چه دلگشا کرده‌ستغزل شمارهٔ ۱۴۳سیر گل امسال از تنهائیم دلخواه نیستغزل شمارهٔ ۱۴۴دیده چشم می پرستی دیده استغزل شمارهٔ ۱۴۵آن بلبلم که عقده دل دانه منستغزل شمارهٔ ۱۴۶حسن اگر در پرده باشد عشق ازو دیوانه نیستغزل شمارهٔ ۱۴۷امسال نوبهار قدم پیشتر گذاشتغزل شمارهٔ ۱۴۸در طریق خودنمائی شیوه دلخواه نیستغزل شمارهٔ ۱۴۹شیب و شباب راه عدم را مراحلستغزل شمارهٔ ۱۵۰پای بی کفش از سری کاید بسامان بهترستغزل شمارهٔ ۱۵۱براه عشق تو جز اشک و آه با من نیستغزل شمارهٔ ۱۵۲این سطرهای چین که ز پیری بروی ماستغزل شمارهٔ ۱۵۳سیل در اقلیم ما پیرایه بند خانه استغزل شمارهٔ ۱۵۴چاره خاموشی بود هر جا سخن در شیر نیستغزل شمارهٔ ۱۵۵همیشه کارم در کار خیر تأخیرستغزل شمارهٔ ۱۵۶عاقل سپر زخم زبان گوش گران یافتغزل شمارهٔ ۱۵۷آن صید پیشه فکر مدارا نکرده استغزل شمارهٔ ۱۵۸دل بزیب و زینت دوران هنرپرور نبستغزل شمارهٔ ۱۵۹دل یوسف نژادان یوسف چاه زنخدانتغزل شمارهٔ ۱۶۰در کلبه ما تا بکمر موج شرابستغزل شمارهٔ ۱۶۱چشم دلجوئی دلم از مردم عالم نداشتغزل شمارهٔ ۱۶۲آن جنگجو که هیچ ملال از جفا نداشتغزل شمارهٔ ۱۶۳دل دامن مجاورت چشم تر گرفتغزل شمارهٔ ۱۶۴راحتی دارم که با سودای عشقم کار نیستغزل شمارهٔ ۱۶۵فراق همنفسان جان بیقرارم سوختغزل شمارهٔ ۱۶۶ناله می آید بکویت راه چندان دور نیستغزل شمارهٔ ۱۶۷چشم پوشیدن ز نیک و بد چراغ دیده استغزل شمارهٔ ۱۶۸دجله اشک از بهار شوق طغیان کرده استغزل شمارهٔ ۱۶۹دلها بیک نظاره ز نظارگان گرفتغزل شمارهٔ ۱۷۰ - در مدح شاه‌جهانکردست تیغت از سر خصم ابتدای فتحغزل شمارهٔ ۱۷۱گاهی از خاک درت مرهم به زخم ما ببندغزل شمارهٔ ۱۷۲هر کس بتو دلربا نشیندغزل شمارهٔ ۱۷۳از هجوم خط دلی باطره پرفن نماندغزل شمارهٔ ۱۷۴زآن همه صبر و سکون ، در دل کفِ خوناب ماندغزل شمارهٔ ۱۷۵مرا همیشه مربّی چو طالع دون بودغزل شمارهٔ ۱۷۶بوقت گرسنگی نفس دون گدائی کردغزل شمارهٔ ۱۷۷طره ات گر ز دلم صبر چنین خواهد بردغزل شمارهٔ ۱۷۸دولت به ملک عشق به هر سر نمی‌رسدغزل شمارهٔ ۱۷۹زان رخنه ها که تن را از ناوک جفا شدغزل شمارهٔ ۱۸۰خوش آنکه لاف هنر پیش بی هنر نزندغزل شمارهٔ ۱۸۱دل که لبریز الم شد ز نوا می افتدغزل شمارهٔ ۱۸۲تا بخت بد زهمرهی ما جدا شودغزل شمارهٔ ۱۸۳خاک غربت در مذاقم آب حیوان می‌شودغزل شمارهٔ ۱۸۴عمرها رفت که قانون طرب تار ندیدغزل شمارهٔ ۱۸۵نشود اینکه ز دل اشک جگرگون نرودغزل شمارهٔ ۱۸۶جور تو ز پی فغان نداردغزل شمارهٔ ۱۸۷عمر سیرش کوته است ار جورت از دل می‌رودغزل شمارهٔ ۱۸۸به بی تکلفی آن عارفی که خو داردغزل شمارهٔ ۱۸۹مطربی کو که بخورشید رخش ناز کندغزل شمارهٔ ۱۹۰کم بختی هنرمند نقص هنر نباشدغزل شمارهٔ ۱۹۱از غمی شکوه نکن تا غم دیگر ندهندغزل شمارهٔ ۱۹۲حسنی که باو عشق سروکار نداردغزل شمارهٔ ۱۹۳هرگز سر شکایت من وا نمی شودغزل شمارهٔ ۱۹۴دل ز جا رفت، از پی آن سرو قامت می‌رودغزل شمارهٔ ۱۹۵عیش در کلبه ما گوشه نشین می باشدغزل شمارهٔ ۱۹۶گر حق نگری لایق منصور نباشدغزل شمارهٔ ۱۹۷عشقت غمی از چاره و تدبیر نداردغزل شمارهٔ ۱۹۸چشم از جهان که بست که آن دیده ور نشدغزل شمارهٔ ۱۹۹ابر تا برجاست یاران باده در ساغر کنیدغزل شمارهٔ ۲۰۰نه مرا خاطر غمگین نه دل شاد رسدغزل شمارهٔ ۲۰۱ - در مدح شاه‌جهاناسیر عشقم و هر کس مرا غلام کندغزل شمارهٔ ۲۰۲چشم عارف جز چراغ کلفت از دنیا ندیدغزل شمارهٔ ۲۰۳از هستی من تو چون نام و نشان بردغزل شمارهٔ ۲۰۴بخت بد جایی که پای کینه محکم می‌کندغزل شمارهٔ ۲۰۵فلک اسباب دولت را ز بهر ناکسان داردغزل شمارهٔ ۲۰۶گر همتم کناره ز دنیا نمی کندغزل شمارهٔ ۲۰۷خلق را دیدی دگر خواری چرا باید کشیدغزل شمارهٔ ۲۰۸هنرم را ثمری چرخ جفا کار ندادغزل شمارهٔ ۲۰۹دست خشک بخت من هر جا که تخم افکن شودغزل شمارهٔ ۲۱۰کند گر آرزوی دیدنت آیینه جا داردغزل شمارهٔ ۲۱۱ساقی از تاب می آن لحظه که در می گیردغزل شمارهٔ ۲۱۲رود آرام ز عمری که بهجران گذردغزل شمارهٔ ۲۱۳دل چون ز خاک راه طلب توتیا کشدغزل شمارهٔ ۲۱۴بحال بد دل از چشم تر افتادغزل شمارهٔ ۲۱۵وداع ناشده دل حال صبر در هم دیدغزل شمارهٔ ۲۱۶شب که جوش گریه من مایه سیلاب بودغزل شمارهٔ ۲۱۷خوبان که روی بر من بیدل نهاده‌اندغزل شمارهٔ ۲۱۸در زنگبار خاطر من کار می‌کندغزل شمارهٔ ۲۱۹به جز سکوت ز روشندلان نمی‌آیدغزل شمارهٔ ۲۲۰مرغ دلم که خانه خرابی بجان خریدغزل شمارهٔ ۲۲۱بملک عشق دل شادمان نمی ماندغزل شمارهٔ ۲۲۲گر شبی دیده خونفشان نبودغزل شمارهٔ ۲۲۳دل نه ازوست نه زما، یار چو بی نقاب شدغزل شمارهٔ ۲۲۴چو تاب زلف دهی از بنفشه تاب رودغزل شمارهٔ ۲۲۵شیخ از مسواک دندان طمع را تیز کردغزل شمارهٔ ۲۲۶چون وقت شد که کشت امیدم برآوردغزل شمارهٔ ۲۲۷ - در مدح محمدامین میرجملهٔ شهرستانینیست مو کز فرق ما برگشته‌بختان سر کشیدغزل شمارهٔ ۲۲۸دست از ساغر امید کشیدن داردغزل شمارهٔ ۲۲۹سرفراز آن سر که فارغ از غم سامان شودغزل شمارهٔ ۲۳۰برای داغ تو بر دل توان و تاب نوشتندغزل شمارهٔ ۲۳۱با آنکه هیچ دربار غیر از خطر نداردغزل شمارهٔ ۲۳۲گر فلک هر چه بما کرده عطا می گیردغزل شمارهٔ ۲۳۳دود آهم رنگ از خورشید عالمتاب بردغزل شمارهٔ ۲۳۴دل که چندین آه از جان می کشدغزل شمارهٔ ۲۳۵چند در وصل تو دل حسرت دیدار کشدغزل شمارهٔ ۲۳۶چنان ز عکس رخ دوست دیده پرگل شدغزل شمارهٔ ۲۳۷شُکر گویم هرچه غم با جان مسکین می‌کندغزل شمارهٔ ۲۳۸چند نومید ز کوی تو دل زار آیدغزل شمارهٔ ۲۳۹دل به جذب خواری خود جور دشمن می‌کشدغزل شمارهٔ ۲۴۰کسیکه از گل داغ تو گلستان داردغزل شمارهٔ ۲۴۱زیک قطره سرشکم تن زجا شدغزل شمارهٔ ۲۴۲ - در مدح محمدامین میرجملهٔ شهرستانیمشکل اهل محبت ز تو آسان نشودغزل شمارهٔ ۲۴۳گر سرو قدت جلوه به بستان نفروشدغزل شمارهٔ ۲۴۴به غیر از می کسی از عهدهٔ غم برنمی‌آیدغزل شمارهٔ ۲۴۵دل جز کجی ز زلف تو نامهربان ندیدغزل شمارهٔ ۲۴۶تا دل دیوانه بود از عافیت دلگیر بودغزل شمارهٔ ۲۴۷خیال زلف تو بازم بدست سودا دادغزل شمارهٔ ۲۴۸داغ اگر بر روی همچون برگ گل جا می‌کندغزل شمارهٔ ۲۴۹خصم گو ایمن نشین گر دست ما بالا شودغزل شمارهٔ ۲۵۰بپرسش آمد و عاشق همین دو دم داردغزل شمارهٔ ۲۵۱نه طُرّه‌ات غم شب‌های تار من داردغزل شمارهٔ ۲۵۲از آن به چشم ترم بی‌حجاب می‌آیدغزل شمارهٔ ۲۵۳پایمزد عجز ما بیداد دست زور بودغزل شمارهٔ ۲۵۴خوش آنکه کنج غم خود بگلستان ندهدغزل شمارهٔ ۲۵۵ایدل چو راز دوست نخواهی سمر شودغزل شمارهٔ ۲۵۶گر سیل فتنه خیزد دل را چه مشکل افتدغزل شمارهٔ ۲۵۷زان چشم ندیدم که نگاهی بمن افتدغزل شمارهٔ ۲۵۸بهره ای نگرفت گر کام دل بیتاب دیدغزل شمارهٔ ۲۵۹نیست یکشب که سر شکم گل بستر نشودغزل شمارهٔ ۲۶۰عاشق از حیرت درین وادی به جایی می‌رسدغزل شمارهٔ ۲۶۱کسی تا کی به سان موج دایم در سفر باشدغزل شمارهٔ ۲۶۲آشوب طلب خاطر فرزانه نداردغزل شمارهٔ ۲۶۳آن گرم خو بسوز دل ما رسیده بودغزل شمارهٔ ۲۶۴گرچه اول رنجش بیمار از آن سو می‌شودغزل شمارهٔ ۲۶۵دانسته بخت زلف ترا انتخاب کردغزل شمارهٔ ۲۶۶دل تمنای درد او داردغزل شمارهٔ ۲۶۷گهی که بر لب او چشم اشکبار افتدغزل شمارهٔ ۲۶۸ناخلف را بکسی فخر ز آبا نرسدغزل شمارهٔ ۲۶۹اشک دمی جدایی از خانه تن نمی‌کندغزل شمارهٔ ۲۷۰اشکی که رخت خانه به طوفان نمی دهدغزل شمارهٔ ۲۷۱یاد تو از ضمیر به نسیان نمی‌رودغزل شمارهٔ ۲۷۲کسب کمال اهل جهان کسب زر بودغزل شمارهٔ ۲۷۳نه رحم کرد که خون دل خراب نخوردغزل شمارهٔ ۲۷۴گل اگر با لب لعل تو برابر می‌شدغزل شمارهٔ ۲۷۵ز مژگان تو لوح سینه ها از خون رقم داردغزل شمارهٔ ۲۷۶بی‌باده دل ز سیر چمن وا نمی‌شودغزل شمارهٔ ۲۷۷بدلم اینهمه پیکان ستم بار نبودغزل شمارهٔ ۲۷۸درین گلشن ز بدخویی گل از آب روان رنجدغزل شمارهٔ ۲۷۹تا در ره تو چشم امیدم دچار شدغزل شمارهٔ ۲۸۰میخانه چو من رند نکو نام نداردغزل شمارهٔ ۲۸۱بی‌ستمکش صبر و آرام از ستمگر می‌رودغزل شمارهٔ ۲۸۲چند دل تلخی غم را شکرستان داندغزل شمارهٔ ۲۸۳خیال روی تو هر گاه سینه تاب شودغزل شمارهٔ ۲۸۴می‌آشام غمت پیمانه و ساغر نمی‌داردغزل شمارهٔ ۲۸۵دل فسرده نه دستی ز کار و بار کشیدغزل شمارهٔ ۲۸۶زخم‌های شانه از زلفت فراهم می‌شودغزل شمارهٔ ۲۸۷بکن بیخ صبوری حسرت دیدار می‌آردغزل شمارهٔ ۲۸۸ایام، خوشدلی بستمکار می دهدغزل شمارهٔ ۲۸۹هر زمان بر روی کارم رنگ دیگرگون شودغزل شمارهٔ ۲۹۰دست مشاطه اگر زلف ترا تاب دهدغزل شمارهٔ ۲۹۱نه ز می هرجا تنک‌ظرفی که برد از پا فتادغزل شمارهٔ ۲۹۲هر زخم که خدنگ تو زیب نشان شودغزل شمارهٔ ۲۹۳غبار کوی تو گر توتیای دیده شودغزل شمارهٔ ۲۹۴ای که تو دلتنگی، از گریه دلت وامی‌شودغزل شمارهٔ ۲۹۵خط چون سپاه حسنِ تو را صف شکن شودغزل شمارهٔ ۲۹۶سیل را درس روانی گریه‌ی ما می‌دهدغزل شمارهٔ ۲۹۷بلب از شوق پابوس تو جان ناتوان آمدغزل شمارهٔ ۲۹۸با آن رخ شکفته چون عزم گلستان کردغزل شمارهٔ ۲۹۹مرنج از کس که هر محنت که آید زآسمان آیدغزل شمارهٔ ۳۰۰چشم بدمست تو چون عربده بنیاد کندغزل شمارهٔ ۳۰۱به دور دیده مژگان از دو سو لخت جگر داردغزل شمارهٔ ۳۰۲ایدل ز نخل ناله و آهت ثمر چه شدغزل شمارهٔ ۳۰۳گرم آسوده دوران می گذاردغزل شمارهٔ ۳۰۴گر بتحریر ستم نامه هجران آیدغزل شمارهٔ ۳۰۵حدیثت نامه را تعویذ جان شدغزل شمارهٔ ۳۰۶بر لبم همچو جرس خنده فغان می‌گرددغزل شمارهٔ ۳۰۷خیال چشم تو در خاطرم گذر نکندغزل شمارهٔ ۳۰۸به دست صد غم اگر بیدلان اسیر شوندغزل شمارهٔ ۳۰۹چو جرس کار دل ار ناله و فریاد بودغزل شمارهٔ ۳۱۰بسکه حرف قامتت ورد دل دیوانه شدغزل شمارهٔ ۳۱۱دارد اگر صفائی دل از شراب داردغزل شمارهٔ ۳۱۲گاه اندیشه ای از روز جزا باید کردغزل شمارهٔ ۳۱۳سالک نه ره بگم شده از جستجو بردغزل شمارهٔ ۳۱۴عیب را کی به پناه هنرم جا باشدغزل شمارهٔ ۳۱۵بهار آمد و جانی بجسم مینا شدغزل شمارهٔ ۳۱۶زاهد ازتر دامنی دامن چو بر اخگر زندغزل شمارهٔ ۳۱۷خیال گلشن رویت بدل گذار نکردغزل شمارهٔ ۳۱۸جز بمی هیچ دل از بند غم آزاد نشدغزل شمارهٔ ۳۱۹زپایم دهر خاری برنیاوردغزل شمارهٔ ۳۲۰از جهان بخت بابرام گدا می خواهدغزل شمارهٔ ۳۲۱مرا مسوز که نازت ز کبریا افتدغزل شمارهٔ ۳۲۲وقتی زبار هستی چیزی بجا نماندغزل شمارهٔ ۳۲۳دست حسنت پنجهٔ خورشید تابان می‌بردغزل شمارهٔ ۳۲۴دلم به ملک قناعت نشان نمی‌داندغزل شمارهٔ ۳۲۵گلشن کشمیر خارش گل به دامان می‌دهدغزل شمارهٔ ۳۲۶ریاض ملک را دیگر بهار دلگشا آمدغزل شمارهٔ ۳۲۷ - در مدح شاه‌جهانبه راه فقر مرا این و آن نمی‌بایدغزل شمارهٔ ۳۲۸همه محروم و ازو دست کسی دور نبودغزل شمارهٔ ۳۲۹دلی دارم کزو دلها بسوزدغزل شمارهٔ ۳۳۰ز خوان غیب یک نعمت نصیب ما و ساغر شدغزل شمارهٔ ۳۳۱مگو کسی بمن خاکسار می ماندغزل شمارهٔ ۳۳۲زیوری از داغ مرد عشق را بهتر نبودغزل شمارهٔ ۳۳۳ - در مدح شاه‌جهاندل را کی آن طاقت بود کز فکر جانان بگذردغزل شمارهٔ ۳۳۴نه به می گرد کدورت از دل ما می‌رودغزل شمارهٔ ۳۳۵در شکار دل ما دام دگر می بایدغزل شمارهٔ ۳۳۶دل بیهده افغان ز تو ناساز نداردغزل شمارهٔ ۳۳۷پرپیچ و تاب و تیره بی امتداد بودغزل شمارهٔ ۳۳۸کی آن صیاد بی‌پروا پی نخجیر می‌گرددغزل شمارهٔ ۳۳۹دارم آن سر که اگر در ره دشمن باشدغزل شمارهٔ ۳۴۰کی بود سرگشتگی ها را دل از سر واکندغزل شمارهٔ ۳۴۱شمع این مسئله را بر همه‌کس روشن کردغزل شمارهٔ ۳۴۲نگه چو گرم بر آن پرحجاب می‌گذردغزل شمارهٔ ۳۴۳گرم ز لطف سیه روز خود خطاب کندغزل شمارهٔ ۳۴۴بیش ازین دوران ستم پرور نبودغزل شمارهٔ ۳۴۵عاشق آنست که چون داغ تمنا سوزدغزل شمارهٔ ۳۴۶دل زغمخواران جز آئین جفاکاری ندیدغزل شمارهٔ ۳۴۷تا تو رفتی جان دگر آمیزشی با تن نکردغزل شمارهٔ ۳۴۸بیا که دل ز تو غیر از جفا نمی خواهدغزل شمارهٔ ۳۴۹اگرچه نخل هنر را ثمر نمی‌باشدغزل شمارهٔ ۳۵۰به بزمت شب خوش آن عاشق که سرگرم فغان افتدغزل شمارهٔ ۳۵۱آن رهروان که در پس زانو سفر کنندغزل شمارهٔ ۳۵۲بسمل ز تیغ او بطپیدن نمی رسدغزل شمارهٔ ۳۵۳بت پیمان شکن دم از وفا زدغزل شمارهٔ ۳۵۴شعله آتش حسن تو چو بالا گیردغزل شمارهٔ ۳۵۵گاهی که سنگ حادثه از آسمان رسدغزل شمارهٔ ۳۵۶اجتناب از آهم آن مغرور خود سر می‌کندغزل شمارهٔ ۳۵۷ابر سرمایه گر از چشم تر ما ببردغزل شمارهٔ ۳۵۸نه درین گلشن گلی از آشنائی بو دهدغزل شمارهٔ ۳۵۹چو شمع گرمی آن بیوفا زبانی بودغزل شمارهٔ ۳۶۰چو قرعه در تن زارم یک استخوان نبودغزل شمارهٔ ۳۶۱کجاست بخت که تنگش کسی ببر گیردغزل شمارهٔ ۳۶۲مرغ دلم که روشن ازو چشم دام بودغزل شمارهٔ ۳۶۳گل در چمن بجز خار در پیرهن نداردغزل شمارهٔ ۳۶۴ایخوش آندم که دلت از سر کین برخیزدغزل شمارهٔ ۳۶۵بخیه های زخم با شیرازه اعضا نشدغزل شمارهٔ ۳۶۶کی تمنای تو از خاطر ناشاد رودغزل شمارهٔ ۳۶۷وصلت غبار غم ز دل ما نمی‌بردغزل شمارهٔ ۳۶۸گردون بشیشه تهیم سنگ کین زندغزل شمارهٔ ۳۶۹خستگان را ناوکش آرام جانی می‌شودغزل شمارهٔ ۳۷۰کی تغافل می تواند عاشق بیتاب کردغزل شمارهٔ ۳۷۱لبم ز بستگی دل اگر چه وا نشودغزل شمارهٔ ۳۷۲چو سایه گمرهی از ما جدا نخواهد شدغزل شمارهٔ ۳۷۳از ضبط گریه دست دل ناتوان کشیدغزل شمارهٔ ۳۷۴از لذت جور تو خبردار نباشدغزل شمارهٔ ۳۷۵شکفت غنچه و این عقده ام بدل جا کردغزل شمارهٔ ۳۷۶به راه عشق که هرگز به سر نمی‌آیدغزل شمارهٔ ۳۷۷می نشاط نه جام جهان نما داردغزل شمارهٔ ۳۷۸کسی که از خضر آب بقا نمی‌گیردغزل شمارهٔ ۳۷۹مریض را چو عیادت کشد دوا چکندغزل شمارهٔ ۳۸۰هرگز دل عاشق ز هوس رنگ نگیردغزل شمارهٔ ۳۸۱بیا که بیتو سیاهی ز چشم روشن شدغزل شمارهٔ ۳۸۲بعهد جور تو دل ترک آه و افغان کردغزل شمارهٔ ۳۸۳خوش آنزمان که عتاب بهانه ساز نبودغزل شمارهٔ ۳۸۴کشش اوست که ما را بسر کار بردغزل شمارهٔ ۳۸۵دوران زکار بسته اگر عقده وا کندغزل شمارهٔ ۳۸۶مرد حق‌بین که بلا را ز خدا می‌بیندغزل شمارهٔ ۳۸۷اقلیم دل به زور مسخر نمی‌شودغزل شمارهٔ ۳۸۸ز شیرین جان‌ها بس که تیغت شهدپرور شدغزل شمارهٔ ۳۸۹ز تازه شاخ گلی خانه ام گلستان بودغزل شمارهٔ ۳۹۰صاحب همت که دست از کار دنیا می‌کشدغزل شمارهٔ ۳۹۱سر سودازدگان جنگ به افسر داردغزل شمارهٔ ۳۹۲گر کرم در طبع نبود باده‌اش پیدا کندغزل شمارهٔ ۳۹۳تا تیغ او به داد اسیران نمی‌رسدغزل شمارهٔ ۳۹۴آنقدر بر دل نشست از دوست و ز دشمن غبارغزل شمارهٔ ۳۹۵چه شد گاه از زبان خامه نام این پریشان برغزل شمارهٔ ۳۹۶نگویمت که دل از حاصل جهان بردارغزل شمارهٔ ۳۹۷تا یافت عزت از تو مکان گوالیارغزل شمارهٔ ۳۹۸چشم جادوی تو در دلجویی اهل نیازغزل شمارهٔ ۳۹۹نهال عشق که برگش غمست و بار افسوسغزل شمارهٔ ۴۰۰چون اشک پریشان سفری را چه کند کسغزل شمارهٔ ۴۰۱دیده را کردی سفید، از انتظار ما مپرسغزل شمارهٔ ۴۰۲دوش در بزم تو دیدم ز دل خود سر خویشغزل شمارهٔ ۴۰۳اگرچه از مژه روبم غبار رهگذرشغزل شمارهٔ ۴۰۴که دل بر جا تواند داشت پیش چشم شهلایش؟غزل شمارهٔ ۴۰۵نهد مرهم به زخم شانه جعد زلف غمخوارشغزل شمارهٔ ۴۰۶می کنی ای شیخ یاد از رخنه های دین خویشغزل شمارهٔ ۴۰۷نبود عجب که باشد سرگشته صدهزارشغزل شمارهٔ ۴۰۸دلا ز رنگ تلون کشیده دامن باشغزل شمارهٔ ۴۰۹بروی مرهم مرهم نهیم بر دل ریشغزل شمارهٔ ۴۱۰در مصاف عافیت لرزان تر از سیماب باشغزل شمارهٔ ۴۱۱بخانه چند نشینی سری ببستان کشغزل شمارهٔ ۴۱۲اگر چه هست مرا بیتو داغ بر سر داغغزل شمارهٔ ۴۱۳آهم اثر نیافت ز فریاد بیوقوفغزل شمارهٔ ۴۱۴خم زلفی است دگر دام گرفتاری دلغزل شمارهٔ ۴۱۵امانم داد هجر بیمدارا تا ترا دیدمغزل شمارهٔ ۴۱۶بوی کین هرگز کسی نشنیده از آب و گلمغزل شمارهٔ ۴۱۷جذبه‌ای خواهم که از خود نیز روگردان شومغزل شمارهٔ ۴۱۸دورم از فتنه که در سایه مژگان توامغزل شمارهٔ ۴۱۹ز سعی بخت مرادی روا نمی‌خواهمغزل شمارهٔ ۴۲۰نمیرم تا براهت برنمی آید تمنایمغزل شمارهٔ ۴۲۱ز ناتوانی خود اینقدر خبر دارمغزل شمارهٔ ۴۲۲هر آه حسرتی که به تنها کشیده امغزل شمارهٔ ۴۲۳اشک غمازست خون در گریه داخل کرده‌امغزل شمارهٔ ۴۲۴تا من از صیقل می آینه روشن کردمغزل شمارهٔ ۴۲۵چون در مصاف حادثه آه از جگر کشمغزل شمارهٔ ۴۲۶خواهم ز بس پرده تقوی بدر افتمغزل شمارهٔ ۴۲۷با فکر او چو سر بگریبان فرو کنمغزل شمارهٔ ۴۲۸به دور خویش ز مینا حصار می‌خواهمغزل شمارهٔ ۴۲۹بسکه سودای سر کوی تو پیچد در سرمغزل شمارهٔ ۴۳۰آتش دیگ هوس از دل سوزان گیرمغزل شمارهٔ ۴۳۱دست و دل تنگ و جهان تنگ خدایا چکنمغزل شمارهٔ ۴۳۲بس‌که از بار غم دهر گران‌بار شدمغزل شمارهٔ ۴۳۳آن سالکم که با خضر هرچند هم نشینمغزل شمارهٔ ۴۳۴دل شاد از آنم که دل شاد ندارمغزل شمارهٔ ۴۳۵با که گویم آنچه زان نخل تمنا دیده‌امغزل شمارهٔ ۴۳۶بیجوهریم و دست ز شمشیر می بریمغزل شمارهٔ ۴۳۷نه همین از بخت بد طوفان ز عمان دیده‌امغزل شمارهٔ ۴۳۸تا ز خواب مستی غفلت سری برداشتمغزل شمارهٔ ۴۳۹دوش در خواب چو آن طره پیچان دیدمغزل شمارهٔ ۴۴۰جنس کساد چار سوی ناروائیمغزل شمارهٔ ۴۴۱شکوه درد ترا کی پیش درمان می‌کنیمغزل شمارهٔ ۴۴۲منکه دور از وطنم عیش تمنا نکنمغزل شمارهٔ ۴۴۳زحرف شکوه ایام لب چنان بستمغزل شمارهٔ ۴۴۴از ثبات عشق دایم پا بدامن داشتمغزل شمارهٔ ۴۴۵بی‌دماغم دست رد بر وصل جانان می‌نهمغزل شمارهٔ ۴۴۶بسکه می پیچد صدای ناله دل در برمغزل شمارهٔ ۴۴۷عمری‌ست که یک مستی سرشار ندیدمغزل شمارهٔ ۴۴۸فرصتی کو که دوای دل رنجور کنیمغزل شمارهٔ ۴۴۹باغبان بیمهر و ما در اصل نخل بی بریمغزل شمارهٔ ۴۵۰گه گهر گه شرر از دیده تر یافته امغزل شمارهٔ ۴۵۱ازین شکسته دلم گر نحیف و رنجورمغزل شمارهٔ ۴۵۲هم جفای دوستان هم جور دشمن می‌کشمغزل شمارهٔ ۴۵۳همتی کو که دل از عیش جهان بردارمغزل شمارهٔ ۴۵۴چون دف تر ناله از بیداد کمتر می‌کنمغزل شمارهٔ ۴۵۵همه پاکان بحر و بر دیدمغزل شمارهٔ ۴۵۶بدام عشق تو بیدانه مبتلا شده امغزل شمارهٔ ۴۵۷بار ناموسی نداریم از پی دل می رویمغزل شمارهٔ ۴۵۸دل را از آن دو طره پرفن گرفته امغزل شمارهٔ ۴۵۹در دستگاه محتشمان پا نمی خوریمغزل شمارهٔ ۴۶۰از دست دهر محنت بسیار می کشمغزل شمارهٔ ۴۶۱بر رگ دل گاه ناخن گاه نشتر می زنمغزل شمارهٔ ۴۶۲ - در مدح شاه‌جهانبر شکال دولت آبادست و ما بی‌باده‌ایمغزل شمارهٔ ۴۶۳بروی ساغر می ماه عید را دیدمغزل شمارهٔ ۴۶۴کو همتی که از همه قطع نظر کنیمغزل شمارهٔ ۴۶۵غم مسکن و فکر مأوا ندارمغزل شمارهٔ ۴۶۶پی بخلوتگه قرب از بسکه شبها برده ایمغزل شمارهٔ ۴۶۷باز عید آمد بغل گیری مینا می‌کنمغزل شمارهٔ ۴۶۸ - در مدح شاه‌جهانز سوز عشق چه هنگامه فغان بندیمغزل شمارهٔ ۴۶۹جنت از رضوان، که من زان روضه خرم نیستمغزل شمارهٔ ۴۷۰نه بی‌دردی‌ست گر چاک گریبان را رفو کردمغزل شمارهٔ ۴۷۱روز و شب از بس که محو آن میان گردیده‌امغزل شمارهٔ ۴۷۲همچو عینک سر نگردد راست از پشت غممغزل شمارهٔ ۴۷۳خوش آن غیرت که بی‌خود جانب دلدار می‌رفتمغزل شمارهٔ ۴۷۴از در محرومی استمداد همت کرده ایمغزل شمارهٔ ۴۷۵باین دماغ که از سایه اجتناب کنیمغزل شمارهٔ ۴۷۶جان کاهدم چو حق سخن را ادا کنمغزل شمارهٔ ۴۷۷موشکافی‌ها در آن اندام زیبا کرده‌امغزل شمارهٔ ۴۷۸آوردم از مو قلم چون شرح ضعف تن کنمغزل شمارهٔ ۴۷۹نه سزاوار حرم نه لایق بتخانه‌امغزل شمارهٔ ۴۸۰در مطلعی که وصف دهانش بیان کنمغزل شمارهٔ ۴۸۱کامی ز روزگار ستمگر گرفته ایمغزل شمارهٔ ۴۸۲ز کلک مرحمت دوست تیره ایاممغزل شمارهٔ ۴۸۳ما تکیه بیاری هوادار نداریمغزل شمارهٔ ۴۸۴طالع وارون بر آن برگشته‌مژگان بسته‌ایمغزل شمارهٔ ۴۸۵بی‌قدر نخواهم شد اگر خاک‌نهادمغزل شمارهٔ ۴۸۶آستین گریه را گاهی که بالا می زنمغزل شمارهٔ ۴۸۷تمام دردم و روی دوا نمی بینمغزل شمارهٔ ۴۸۸گوهر تاجم که در دست گدا افتاده امغزل شمارهٔ ۴۸۹ریخت ناخن بس که خار یأس از پا می‌کشمغزل شمارهٔ ۴۹۰باده کو تا موج سان رقص از همه اعضا کنمغزل شمارهٔ ۴۹۱خاک نشینی است سلیمانیمغزل شمارهٔ ۴۹۲ما که پیش از مرگ آسایش تمنا می‌کنیمغزل شمارهٔ ۴۹۳هرگز آشفته ز بد گردی دوران نشدمغزل شمارهٔ ۴۹۴تا نفرسود است پا، بیراهه‌پیما می‌شومغزل شمارهٔ ۴۹۵اشکریزان در غمت چون رو به هامون می‌کنمغزل شمارهٔ ۴۹۶در جستجوی وصلت، آن رهرو بلایمغزل شمارهٔ ۴۹۷از هر طرف که تا زند ما صید سربراهیمغزل شمارهٔ ۴۹۸کسی نیم که زکس حرف سرد برگیرمغزل شمارهٔ ۴۹۹دلا مگوی که نگرفت هیچکس خبرمغزل شمارهٔ ۵۰۰بچاک سینه نه مرهم پی دوا بندمغزل شمارهٔ ۵۰۱همین نه در سفر آشفته تر ز سیلابمغزل شمارهٔ ۵۰۲روز و شب از بس که محو آن میان گردیده‌امغزل شمارهٔ ۵۰۳می رویم از خود بیا در انجمن تنها نشینغزل شمارهٔ ۵۰۴هیچکاری برنمی آید ز دست تنگ منغزل شمارهٔ ۵۰۵سفر نیکوست اما نه زکوی دلستان رفتنغزل شمارهٔ ۵۰۶کار دوران چیست جمعیت پریشان ساختنغزل شمارهٔ ۵۰۷پیشی ار خواهی بهر پس مانده همراهی گزینغزل شمارهٔ ۵۰۸هر دم مشو سوار به عزم شکار منغزل شمارهٔ ۵۰۹نه همین می رمد آن نوگل خندان از منغزل شمارهٔ ۵۱۰مگو ناصح که بتوان از رخ جانان نظر بستنغزل شمارهٔ ۵۱۱ای صبا این دل صد چاک به جانان برسانغزل شمارهٔ ۵۱۲دلا بار وجود از خویش افکنغزل شمارهٔ ۵۱۳بسینه ناوک غم تا بکی روان کردنغزل شمارهٔ ۵۱۴شب عیدست می باید در میخانه وا کردنغزل شمارهٔ ۵۱۵نگسست عهد صحبت، می از هوای بارانغزل شمارهٔ ۵۱۶باز میخارد کفم خواهم دگر بر سر زدنغزل شمارهٔ ۵۱۷کمر از تار جان باید بران نازک میانغزل شمارهٔ ۵۱۸اگر مرد رهی نعلین خار سعی در پا کنغزل شمارهٔ ۵۱۹بیغما برد دین و دل که دست انداز نازست اینغزل شمارهٔ ۵۲۰تا چند همچو سوفار خندان بخون نشستنغزل شمارهٔ ۵۲۱برتر از خورشید شد کار سخنغزل شمارهٔ ۵۲۲ - در مدح شاه‌جهانبه عالم از سر کلک وزارت درفشانی کنغزل شمارهٔ ۵۲۳شکارگاه معانی است کنج خلوت منغزل شمارهٔ ۵۲۴حسن اگر این است، ناصح همچو ما خواهد شدنغزل شمارهٔ ۵۲۵نصیب ماست زیان بر سر زیان دیدنغزل شمارهٔ ۵۲۶کس نمی گیرد دگر در رهن صهبا پیرهنغزل شمارهٔ ۵۲۷چیست کارم، زخم کاری هر زمان برداشتنغزل شمارهٔ ۵۲۸نیامد نخل آه از سینه پرداغ من بیرونغزل شمارهٔ ۵۲۹نه گل شناسم و نه باغ و بوستان بی توغزل شمارهٔ ۵۳۰ای کاش صد دل باشدم ای جان و دل قربان توغزل شمارهٔ ۵۳۱آمد بهار و لشکر گل در رکاب اوغزل شمارهٔ ۵۳۲غنچه یکی ز جمله خونین دلان توغزل شمارهٔ ۵۳۳صبح نگرددت سفید پیش بناگوش توغزل شمارهٔ ۵۳۴ز خجلت تا دل ما را شکستهغزل شمارهٔ ۵۳۵ز آشفتگی حالم ربط از سخن بریدهغزل شمارهٔ ۵۳۶هیچت خطر از دیده گریان نرسیدهغزل شمارهٔ ۵۳۷نمک ز گریه و تأثیر از فغان رفتهغزل شمارهٔ ۵۳۸ننشستن نقش امید، از نقش بد بسیار بهغزل شمارهٔ ۵۳۹عصا و رعشه‌ای در دست از پیری به ما ماندهغزل شمارهٔ ۵۴۰قربان آن بناگوش وان برق گوشوارهغزل شمارهٔ ۵۴۱تا کی خورم غم دل با نیم جان خستهغزل شمارهٔ ۵۴۲ - در مدح شاه‌جهانغرور حسنش از بس با اسیران سرگران کردهغزل شمارهٔ ۵۴۳ای دل به سنگلاخ هوسها قدم منهغزل شمارهٔ ۵۴۴علاقه ام ز تو نگسسته وز حیات بریدهغزل شمارهٔ ۵۴۵هوای سیر گلشن مانده است و بال و پر رفتهغزل شمارهٔ ۵۴۶دل از غم بیش و کم تقدیر گذشتهغزل شمارهٔ ۵۴۷ز آتش پنهان عشق، هر که شد افروختهغزل شمارهٔ ۵۴۸کی صاحب همت ز جهان کام گرفتهغزل شمارهٔ ۵۴۹جنون تا بداد اسیران رسیدهغزل شمارهٔ ۵۵۰اشکم ز دل چو شعله فروزان برآمدهغزل شمارهٔ ۵۵۱آمد آن هوش ربای دل کار افتادهغزل شمارهٔ ۵۵۲بر نازک میانت شیشه ساعت کمر بستهغزل شمارهٔ ۵۵۳دوران ز عاریتها دندان ز ما گرفتهغزل شمارهٔ ۵۵۴نبرد از دل غمی نظاره گل‌های بستانیغزل شمارهٔ ۵۵۵تو ز روی مهربانی بمیان مگر در آئیغزل شمارهٔ ۵۵۶ز بزمی برنمی خیزد سرود نغمه پردازیغزل شمارهٔ ۵۵۷فقر وارستگی است از غم هر نیک و بدیغزل شمارهٔ ۵۵۸ - در مدح محمدامین میرجملهٔ شهرستانیهردم از خویشتن آهنگ رمیدن داریغزل شمارهٔ ۵۵۹رواج جهل مرکب رسیده است بجائیغزل شمارهٔ ۵۶۰دلا ز صیقل محنت جلا نمی گیریغزل شمارهٔ ۵۶۱دلگشائی نبود آنچه ز صحرا یابیغزل شمارهٔ ۵۶۲ای دل ز خانهٔ تن فکر سفر نداریغزل شمارهٔ ۵۶۳چه نیکو گفت با گردن‌کشی سر در گریبانیغزل شمارهٔ ۵۶۴نزد این خلق از رواج باطل حق دشمنیغزل شمارهٔ ۵۶۵ - در مدح شاه‌جهانبه راه او چه در بازیم، نه دینی نه دنیاییغزل شمارهٔ ۵۶۶بصحرای هوس تا کی دلا سر در هوا گردیغزل شمارهٔ ۵۶۷یکسر مو نیست در زلف تو بیتاب و خمیغزل شمارهٔ ۵۶۸چنان دل کند، می‌باید ازین تنگ‌آشیان باشیغزل شمارهٔ ۵۶۹زتیغ تو بر دل در آشنائیغزل شمارهٔ ۵۷۰نیست بیفایده این بیخودی و مدهوشیغزل شمارهٔ ۵۷۱صد رنگ ناله دارد بیمار زندگانیغزل شمارهٔ ۵۷۲خموش باش دلا عرض مدعا کردیغزل شمارهٔ ۵۷۳فزون از صبر ایّوبست تاب محنت دوریغزل شمارهٔ ۵۷۴از فیض دل ار گوهر شب تاب نباشیغزل شمارهٔ ۵۷۵دلا چه شکوه بیهوده از قضا داریغزل شمارهٔ ۵۷۶مکن از تلخ‌کامان شِکوِه گر شیرین‌سخن باشیغزل شمارهٔ ۵۷۷زهی بعشق رخت کار شمع سربازی