غزل شمارهٔ ۵۵
عشق را بخت تیره در کار استجلوهٔ شمع در شب تار است
خوش به گرد سر تو میگرددجگرم خون ز رشک دستار است
بسکه بازار خار و خس گرم استشاهدِ گل غریب گلزار است
رشک ابروی تو ز کارش بردپشت محراب زان به دیوار است
موبهمویم ز بسکه مضطرب استکوکب داغ سینه سیار است
سینه بیناوکی نخواهد ماندمرغ این آشیانه بسیار است
نیست مژگان به گرد چشم کلیمدر رهت پای دیده بر خار است