گنج

غزل شمارهٔ ۴۷۷

موشکافی‌ها در آن اندام زیبا کرده‌امتا کمر را در میان زلف پیدا کرده‌ام
نیستم راضی که سر بر کرسی زانو نهمتا هوای سربلندی را ز سر وا کرده‌ام
دیده خواهش نبیند توتیا سازی چو منخاک کوی یأس در چشم تمنا کرده‌ام
باطن خلق دو رو سوهان و ظاهر آینه استعمرها جاسوسی ابنای دنیا کرده‌ام
بی‌نمک نبود جنونم، دل‌نشین افتاده‌امکز لب لعلش نمک در دیگ سودا کرده‌ام
تنگی کار از عقب دارد گشایش‌ها ضروراز دل تنگ منست ار دیده دریا کرده‌ام
قامت فصل جوانی شد قد خم گشته‌امجای تا در سایه آن قد رعنا کرده‌ام
هرکه تنهایی طلب، با شمع در یک خانه نیستمن نه بی‌جا خو به تاریکی شب‌ها کرده‌ام
خانه همسایه‌ها ویران شد از اشکم کلیمنیست از دیوانگی گر جا به صحرا کرده‌ام