غزل شمارهٔ ۹۰
صبح شکفتگی ز شفق کم بهاتر استخو کن به گریه، خنده ز گل بیوفاتر است
رسم رهش ز همت اهل جهان مخواهطفلاند و دستشان به دهن آشناتر است
ما اجر از عبادت ناکرده میبریمهر طاعتی که فوت شود بیریاتر است
در باغ دهر از خنکیهای روزگارهر جا سموم بیش وزد خوش هواتر است
بر ساز بخت تار کشیده است عنکبوتطنبور ما ز دست تهی بینواتر است
لخت جگر به کوی تو نگرفت قدر اشکآتش ز آب در همه جا کمبهاتر است
دیدم کلیم، فقر غنی، کلبهٔ فقیرویرانهٔ جنون ز همه دلگشاتر است