گنج

غزل شمارهٔ ۸۹

جلوهٔ پیچ و خم از موی کمر خواهد رفتتاب این رشتهٔ باریک بدر خواهد رفت
دل ز سودای سر زلف تو خواهد واسوختاز سر مجمرم این دود بدر خواهد رفت
یک جهان بار شکایت ز جهان خواهد بستهر که از کشور هستی به سفر خواهد رفت
خار هم در قدم راهروان در سفر استگل سپر گر نشود تا به جگر خواهد رفت
سفر ملک فنا ایدل اگر خواهی کردوقت شد قافلهٔ شمع سحر خواهد رفت
گر چنین شعله کشد کینهٔ یاران وطنچون شرر در سفرم عمر بسر خواهد رفت
به کمال ار برسد رابطهٔ راز و نیازدود شمع از سر پروانه بدر خواهد رفت
چرخ با صاف‌دلان بس‌که بهانه طلب استرشته گر پاره شود آب گهر خواهد رفت
گوش بر گریه‌ام افکن که سخن از تف دلآب خواهد شد و از دیدهٔ تر خواهد رفت
گر به شمشیر دهد تاب تف خون کلیمجوهر از تیغ برون همچو شرر خواهد رفت