گنج

غزل شمارهٔ ۳۹۷

تا یافت عزت از تو مکان گوالیارسوگند خورده چرخ بجان گوالیار
گرد سپاه شاه جهان گر نمی رسدبی سرمه بود چشم بتان گوالیار
چون سفره کریم کشیده است قلعه اشگردان نشسته بر سر خوان گوالیار
از کنگرش که کرده زبان در دهان چرخگردون گرفته یاد، زبان گوالیار
این قلعه ایست کز شرف پای بوس شاهبر چرخ سر کشنده مکان گوالیار
صد رنگ چون بهار شد از خیمه سپاهدر کوچ لشکرست قران گوالیار
از فیض چتر شاه که خورشید پیکرستگوهر چو لاله رسته زکان گوالیار
از بندگی ثانی صاحبقران کلیمگردیده سرفراز بسان گوالیار