غزل شمارهٔ ۹۷
در شراب صحبت احباب زهر غفلت استگر به چاه افتد کسی بهتر ز دام صحبت است
منکر آئینهاند آنها که اهل عزلتاندخلوتی کابنای جنسی گنجد آنجا کثرت است
با وجود ناتوانی نرگس بیمار اوشوق خونریزیش بیش از آرزوی صحت است
دهر را هم مشرب عزلتپسند افتاده استنیست بیوجهی که دایم دشمن جمعیت است
زیور آئینهٔ دل روشنی باشد نه عکسخانهٔ تاریک را شمعی به از صد صورت است
قدت از پیری کمان شد، گوشهای خوش کن کلیماز پی خوبان دویدن با عصا بینسبت است