غزل شمارهٔ ۳۳
هر کس به قبلهای کرد روی نیاز خود راهندو صنم پرستد، من سرو ناز خود را
نگذاشت آستانش در جبههام سجودیبیسجده میگذارم اکنون نماز خود را
در کنج نامرادی تا کی ز منع دشمندر زیر سر گذارم دست دراز خود را؟
از نقش پا به رشکم گرچه همیگذاردبر آستان جانان روی نیاز خود را
پروانهسان نگردد هردم به گرد شمعیخواهد کلیم بیدل عاشق گداز خود را