غزل شمارهٔ ۳۴
ترک چشمت میکند آماجگه محراب راما طمع داریم ازو دلجویی احباب را
با ستمکاران گیتی بد نمیگردد سپهرعید قربان است دایم خانهٔ قصاب را
منزل نزدیکتر دارد خطر هم بیشترمیدهد دوری ساحل مژدهٔ نایاب را
عاقلان را با خم زنجیر زلفت همسری استیاد میگیرند ار دیوانهها آداب را
بر ستمگر بیشتر دارد اثر تیغ ستمعمر کوتاه از تعدی میشود سیلاب را
گر سواد زلف چندی دیرتر روشن شودمصحف رویت نمیخواهد زخط اعراب را
زخم تیغت قبلهٔ دلها است چسبانتر خوش استابروان پیوسته میباید بلی محراب را
چون هدف ما یک طرف تا چند و خلقی یک طرفکوه از یک تیغ مینالد بنازم تاب را
یک سبب پیدا نکرد از بهر ناکامی خویشگرچه بر هم زد کلیم این عالم اسباب را