غزل شمارهٔ ۱۳۶
چو ساخت چشم تو کارم، نهفته دیدن چیستبر آتشی که به نی درگرفت دامن چیست
اگر نه صبح سیه بخت کار شام کندسیاه روزی ما زان بیاض گردن چیست
دلا تو چشم مرا کرده ای ز گریه سفیدزآه سرمه کشیدن بچشم روزن چیست
نباشد ار دل صیاد داغدار از منبریده چون پر و بالم قفس ز آهن چیست
نبرد بهره بر هر که جمع شد نعمتکه باغبان نشناسد که سیر گلشن چیست
زمرگ اینهمه اطفال آرزو، هرگزدلم نسوخت که دانم طریق شیون چیست
چه غم اگر نشناسی حق وفای مراکه هیچ بت نشناسد حق برهمن چیست
بخرمن ار بودت کار دل ز کشت امیدچو عمر باد بود، باد را از خرمن چیست
شناسد آنکه بپوشد برهنه پائی راکه نفع آبله های فراخ دامن چیست
دلت کلیم چه دارد، غبار شکوه ز دوستدگر بر آینه ات زنگ کین دشمن چیست