گنج

غزل شمارهٔ ۵۷۱

صد رنگ ناله دارد بیمار زندگانیاینست عندلیب گلزار زندگانی
گر دیده را ببندم، راه نفس بگیرداز بس کناره گیرم از کار زندگانی
با کاروان هستی دیدیم، یک متاعستجز شکوه نیست چیزی دربار زندگانی
در کیش عشقبازان اسلام چیست؟ دانیاز تیغ او بریدن، زنار زندگانی
با آب تیغ خوبان خاصیت سرابستکز هر دو گردد آسان دشوار زندگانی
یک مرهمست و صد زخم، کی می شود تلافیبیش از گلست خارش گلزار زندگانی
شهرت که باشد آفت نزدیک هر خردمنددانی که آن کدامست اظهار زندگانی
از شهر بند هستی بیش از اجل برون شوتا بر سرت نیفتد دیوار زندگانی
یکدم نشد که گردد ساکن غبار آهمبی گرد نیست گویا رفتار زندگانی
تا کی کلیم خواهی عمر دراز از ایزدکوته چرا نخواهی آزار زندگانی