گنج

غزل شمارهٔ ۷۷

گر به قسمت قانعی بیش و کم دنیا یکی استتشنه چون یک جرعه خواهد کوزه و دریا یکی است
حرص گر دهقان نباشد کشت را شبنم بس استخوشه و خرمن به پیش چشم استغنا یکی است
کج نظر سود و زیان را امتیازی داده استهر چه را احول دو می‌بیند بر بینا یکی است
ناامیدی دستگاه عیش می‌سازد فراخگر ببندی دیده کنج خانه و صحرا یکی است
غم نه پیوندی به دل دارد کزو بتوان بریدگر به اصل کار بینی شیشه و خارا یکی است
ما که از افتادگی فیروز جنگ افتاده‌ایماز که اندیشیم چون فتح و شکست ما یکی است
عزت و خواری که پشت و روی کار عالم استنزد رندی کو ندارد کار با دنیا یکی است
در قفس بالا و پائینی نمی‌باشد کلیمآستان و مسند دنیا بر دانا یکی است