گنج

غزل شمارهٔ ۱۷۰ - در مدح شاه‌جهان

کردست تیغت از سر خصم ابتدای فتحاینست ابتدا چه بود انتهای فتح
ای از ازل بقامت شمشیر نصرتتهمچون غلاف آمده چسبان قبای فتح
آمد ز بحر لطف الهی بدرگهتچون موج سوی ساحل فتح از قفای فتح
بر دوش باد سیر کند همچو بوی گلدر گلشن جهان خبر غمزدای فتح
سرها که همچو غنچه نشکفته چیده اندمشت گلیست از چمن دلگشای فتح
بر آب کس بنا ننهد، دست قدرتتدایم بر آب تیغ گذارد بنای فتح
سوفار را چو غنچه زبان تر زبان شوددر عرصه ای نبرد ز شوق صلای فتح
مردان کار همچو نی تیر یک بیکپا کرده سخت و بسته کمر از برای فتح
ابرو مثال موی دمد از زبان تیغاز بس کند برای دلیران دعای فتح
تیغ و سنان بحال زره رشک می برندکو از هزار دیده به بیند لقای فتح
گلزار رزم شاه جهان پادشاه راآن بلبلم کلیم که دارم نوای فتح