غزل شمارهٔ ۲۳
اشک کواکب نگر چرخ غم اندود راگریه فراوان بود خانهٔ پر دود را
صبر گوارا کند هرچه ترا ناخوش استساعتی از کف بنه آب گل آلود را
بینمکیهای دهر کار به جائی رساندکاختر طالع کنم داغ نمکسود را
دور جمال تو شد، گوش به نظاره یافتمشکل اگر بشنود نغمهٔ داوود را
نیست به گیتی دو چیز جستم و کم یافتمعاشق بیشکوه را آتش بی دود را
تارک ادبار ما، لایق آن گل نبودبر سر گردون زدیم کوکب مسعود را
هر که به بوی وفا بر سر دنیا نشستدر ته دامن کشید آتش بیعود را
نقد دو عالم کلیم، بر سر دل ریختندشوری بختم ربود، داغ نمکسود را