غزل شمارهٔ ۱۱۴
جز قامتت بچشم و دلم جای گیر نیستمهمان خانه های کمان غیر تیر نیست
دنیا و آخرت بره او دو نقش پاستدلبستگی بنقش قدم دلپذیر نیست
جائیکه من فتاده ام، آنجا که می رسداز بیکسی مدان اگرم دستگیر نیست
تا گشته ام ز آمد و رفت نفس ملولوادید و دید هیچکسم در ضمیر نیست
بر دل نهم چو دست کفم پر گهر شودگر دست مفلس است ولی دل فقیر نیست
طرز فلک بهیچ دلی جا نمی کندپیری به بی مریدی این چرخ پیر نیست
عیب از نهاد سخت دلان در نمی رودای خواجه موی کاسه چو موی خمیر نیست
محروم باد چشم کلیم از رخت اگرگلدسته بی تو در نظرش دسته تیر نیست