غزل شمارهٔ ۵۵۸ - در مدح محمدامین میرجملهٔ شهرستانی
هردم از خویشتن آهنگ رمیدن دارینه همین ز اهل وفا میل بریدن داری
ناله انگشت به لب میزندم هر ساعتشکوهای سر کنم ار تاب شنیدن داری
آتشی از نگه گرم نگاهی بایداز جگر گر سر خونابه کشیدن داری
هر سر موی ترا جلوه ناز دگر استنگهی سوی خود انداز که دیدن داری
دگر آزادی کونین تمنا نکنمگر بدانم که سر بنده خریدن داری
عزلتت گوشزد روح امین گشت کلیمبس بود گر سر تحسین طلبیدن داری