غزل شمارهٔ ۳۷۳
از ضبط گریه دست دل ناتوان کشیدخاشاک سیل را نتواند عنان کشید
یک شربت آب جو بدل جمع کس نخوردتا موج شکل زلف بر آب روان کشید
پیکان غمزه در دل ما جا گرفته استاین آه و ناله نیست که آسان توان کشید
گلزار آرزو که چمن در چمن شکفتخمیازه بر طراوت فصل خزان کشید
دست از جهان و هر چه درو هست می کشمپا را نمی توانم از آن آستان کشید
در راه شوق چون جرس از ناله زنده ایمدلمرده است هر که نفس بیفغان کشید
شکرانه را که ناوکت از دل خطا نشدباید بدست خویش خدنگ از نشان کشید
آزاده را زخواهش دنیا گریز نیستهر مرغ خار و خس بسوی آشیان کشید
تا دید سرفشانی تیغ تو را کلیماو هم سر هوس بمیان سران کشید