غزل شمارهٔ ۵۵۶
ز بزمی برنمی خیزد سرود نغمه پردازیهمین از خانه تنگ جرس می آید آوازی
دلم پر مایه است از درد چاکی خواهد از تیغتکه باید خانه ارباب دولت را در بازی
به گیتی گرچه مشهورم ولی از کام دل دورمچه سود از امتیاز من دریغا بخت ممتازی
صدای آشنا زین شش جهت نشنیده ام هرگزمگر گاهی که از کوه غمم می آید آوازی
زرشک چشم خود خون می خورم در جستجوی اوکه هر مژگانش هم پائی بود هم بال پروازی
بزنجیرم نشاید داشت در بزم ورع کیشانبکوی مطربان در بندم از ابریشم سازی
منم آن بلبل کز شوق گل بیخود روم آنجانشان یابم گل خونین اگر در چنگل بازی
کلیم از دست دادم اختیار خانه دل راچنان کانجا ندارم جای پنهان کردن رازی