غزل شمارهٔ ۹۹
ز اختر طالع که مهر او همه کین استخیر ندیدیم اگر چه خیر درین است
دوست به هیچم فروخت با همه زارییار فروشی درین زمانه همین است
آینهٔ حسن و عشق روی برویندشوری بختم از آن لب نمکین است
دیده عزیز است از سرشک جگرگونقیمت خاتم به اعتبار نگین است
در دل ما از غبار محنت گیتیزخم جفاها چو جاده خاکنشین است
خوبی ظاهر مخر به هیچ که دریادشمن جان آمد و گشاده جبین است
صورت حال مرا چو روی نکویانزلف پریشانی از یسار و یمین است
ریش به قدر عصا گذار که امروزکوتهی ریش هتک حرمت دین است
در دل پر کلفت کلیم ز هجرانبسکه غبار است نقد داغ دفین است