غزل شمارهٔ ۶۶
گر آه و ناله داری در ملک عشق باب استبد یمن شادمانی چون خانهٔ حباب است
چشمت به خون عاشق گر تشنه است سهل استچیزیکه میتوان خواست از دوستان شراب است
دشمن ز شغل خصمی آسودگی نداردتا بخت دشمن ماست در آرزوی خواب است
چون در سرا نداری، سرمایهٔ تعلقآن شب که آتش افتد، در خانه ماهتاب است
گر چرخ برنگردد بخت کسی زبون نیستروزم اگر سیاه است تقصیر آفتاب است
محنت چو گشت عادت، جور فلک چه باشد؟چون تن به بند دادی زنجیر موج آب است
تو پادشاه حسنی مشمار بوسه بر مازیرا که عیب شاهان دانستن حساب است
با بار منت خضر آب بقا سبک نیستآبی که خوشگوار است از چشمهٔ سراب است
نادانی تغافل هنگام پردهپوشینزد کلیم بهتر از علم صد کتاب است