گنج

غزل شمارهٔ ۴۹۵

اشکریزان در غمت چون رو به هامون می‌کنمکاسه مجنون و جام لاله پرخون می‌کنم
طالبی دارم که می‌افتد گره در کار منسر چو تار سبحه از هرجا که بیرون می‌کنم
ابروی زخمم کشیده چشم داغم سرمه دارحسن یوسف را به حسن خویش مفتون می‌کنم
طاعت شوریدگان را قبله جای دیگرسترو به وقت اشکریزی سوی جیحون می‌کنم
با چنین بخت زبون با روزگارم دشمنیستکوشش فرهاد را با ضعف مجنون می‌کنم
آنچه من دیدم ز دشمن هم جدایی مشکلستمی‌خلد در دل گر از پا خار بیرون می‌کنم
جامه وارون طالع می‌کنم از بر کلیمبخت را از همت والا دگرگون می‌کنم