غزل شمارهٔ ۱۱۰
دلم با چشم تر یکرنگ از آنستکه پای اشک خونین در میانست
بآب تیغ او نازم که در خاکهمان خونابه زخمش روانست
چه طفلست اینکه گاه مشق بیدادخطش زخمست و لوحش استخوانست
جهد از خاک ما فواره خونهمین شمع مزار کشتگانست
پر و بالم ز سنگ سردمهرانزهم پاشیده تر از آشیانست
زبان و دل یکی گر دست در عشقجرس را ناله پرتأثیر از آنست
زگریه دامن ما گرچه دریاستولی آلوده دامانی همانست
درین وادی منم درمانده، ورنهبمنزل رفته گر ریگ روانست
ز بس در زیر بار لخت دل رفتنگه بر دیده ام بار گرانست
اسیر تست دل ور خاک گرددغبار طره عنبر فشانست
کلیم از هند دلگیری نداردپس از الفت قفس هم آشیانست