گنج

غزل شمارهٔ ۱۰۹

کوهکن تعلیم خارا سفتن از استاد داشتهر چه کردار از کاوش مژگان شیرین یاد داشت
کوه طاقت بودم اما تا فراقت رو نمودهر سو مویم تو گوئی تیشه فرهاد داشت
تخم اشکی از برای دیده ما واگذاراینچنین خواهی دیار درد را آباد داشت
میل هر جانب که کردم سیل اشکم برده استکی سلیمان اینچنین حکم روان بر باد داشت
گر کلیم افتاد مقبول درش پردور نیستهم سر شوریده بودش هم دل ناشاد داشت