غزل شمارهٔ ۱۵۶
عاقل سپر زخم زبان گوش گران یافتگر عقل بود این سپر از پنبه توان یافت
شیطان چه تمتع برد از اهل تجردرهزن چه درین بادیه از ریگ روان یافت
دنیاطلب، از موی میانان نشد آگاهبس دیده که او حسن کمر در همیان یافت
ما را هدف ناوک بیداد نوشتندآنروز که ابروی بتان شکل کمان یافت
نازم بخرابات که از هر در خانهآبی که سیاهی برد از بخت توان یافت
از فقر و فنا می برد آلوده دنیافیضی که شکم بنده ز ماه رمضان یافت
سرگشته کلیم از پی آنم که درین راههر کس بطریق دگر از دوست نشان یافت