گنج

غزل شمارهٔ ۱۵۵

همیشه کارم در کار خیر تأخیرستکه توبه مانده درست و بهار کشمیرست
درین چمن نرود عهد خوشدلی بشتابز موج سبزه بپای نشاط زنجیرست
نقیض گیری افلاک را چه می دانیعلاج عقده دشوار ترک تدبیرست
بپوش جوهر خود را که از بلا برهیکزین گناه گرفتار بند شمشیرست
جنون بخانه زنجیر اگر پناه بردبجاست خانه تاریک، عقل دلگیرست
بصیدگاه محبت که صیدها رامندرمی که باشد صیاد را زنخجیرست
زدلخراشی کز جور آسمان دیدمهلال عیدم در دیده ناخن شیرست
دلم که رد فروشنده و خریدارستز تیره بختی همدرد بنده تیرست
دلم که بهره زخوبان نمی برد گوئیکه باغبانی در بوستان تصویرست
سپهر تفرقه افکن کلیم ز آتش رشککباب الفت پیوند شکر و شیرست