غزل شمارهٔ ۱۵۴
چاره خاموشی بود هر جا سخن در شیر نیستتیر بر سنگ آزمودن جز زیان تیر نیست
گر بخلق الفت نمی گیرم گناه من بدانطینت ابنای دهر از خاک دامن گیر نیست
خواری و عزت درین محنت سرا یکسان بودآستان و مسندی در خانه زنجیر نیست
مادر گیتی که باشد نار پستان زین انارخون بود گر بهره ای طفلان شیر نیست
عاشق و معشوق بی آمیزش هم ناقصندشاهد این مدعی به از کمان و تیر نیست
کار فردا با کریمی دان که آن از شوق عفوعذرها را نشنود گر بدتر از تقصیر نیست