غزل شمارهٔ ۵۰۷
پیشی ار خواهی بهر پس مانده همراهی گزینسربلندی بایدت دیوار کوتاهی گزین
در ره عصیان هم ایدل همتی باید بلندبهتر از شیطان رفیق راه گمراهی گزین
روز از خجلت بکاه آنجا که شب مهمان شدیگر غیوری شیوه شمع سحرگاهی گزین
حرمت این خانه را لایق نباشد هر چراغاز برای کعبه دل شمع آگاهی گزین
پا چو از درها کشیدی، گنج در دامن بیابدیده از دنیا چو بستی هر چه می خواهی گزین
تا نمانی از گرانی ناامید از جذب عشقاز درون جان کاهی از بیرون رخ کاهی گزین
پادشاهان با نزاکت بار عالم می برندبار بر عالم گذار و فقر بر شاهی گزین
گر درون لبریز نشتر باشدت از نیش خلقلب مبند از شکوه کس مشرب ماهی گزین
رهبر عامی کلیم از وی عصا بهتر بوددر طریقت مرشدت گر اوست گمراهی گزین